1216) بود. انگيزههاي اينوسان والا بود، و او تا مدتي شكيبايي زيادي نشان داد1، با اين حال دريافت بدعت آلبيگاييان براي تمدن مسيحي آنچنان واژگونكننده است كه نميتوان آن را تحمل كرد و بر آن شد تا آن را از ميان بردارد (1198، 1207). ديگران، به ويژه امپراتور فردريك دوم و گريگوريوس نهم (پاپ از 1227 ـ 1241)، كار اينوسان سوم را تكميل كردند.
گريگوريوس نهم دريافت از تعداد زيادي راهبان كه در سراسر اروپاي غربي پراكنده شدهاند ميتوان استفاده كرد و ميتوان گفت دادگاه تفتيش عقايد صومعهها را به وجود آورد (در 1231، يا اندكي پيش از آن). در 1233، تصميم گرفت اين وظيفهٴ مقدس، يعني كشف و معرفي بدعت را به دومينيكيان واگذارد. بعدها، دستگاه تفتيش عقايد در نقاط مختلف جهان منحصراً در دست راهبان سائل، و در اغلب موارد در دست دومينيكيان ماند. در 1252، اينوسان چهارم طي منشوري استفاده از شكنجه را براي گرفتن اقرار مجاز شناخت. تعداد قربانيان روزهاي اول تفتيش عقايد نسبتاً اندك بود، و تا سدهٴ پانزدهم، و بعد از آن قرباني كردن افراد در مقياس وسيع آغاز نشد. در اين اثنا، موضوعهاي بدعتآميز و جادوگري بهطور فزايندهاي با يكديگر خلط ميشدند. (
¿ يادداشت اينجانب دربارهٴ جادوگري در نيمهٴ دوم سدهٴ پانزدهم).
با توجه به قلع و قمع بدعتگذاران آلبيگايي در جنوب فرانسه بهتر است به خاطر داشته باشيم كه اين صرفاً يك مسئلهٴ ديني نبود، بلكه تقريباً از همان ابتدا جنگي سياسي بهشمار ميرفت، رفته رفته جنبهٴ سياسي آن بيشتر شد و به صورت جنگي بر ضد امراي تولوز و ساير امراي فئودال جنوب درآمد، كه موضوع دين فقط در حكم بهانه و چاشني بود. يكي از نتايج اين فشارها و جنگها اتحاد بيشتر فرانسه بود. پس از نيمهٴ سدهٴ سيزدهم، جنوب فرانسه تا حدود زيادي با سلطنت فرانسه پيوند يافت.
جوواني ويچنزايي2
دومينيكي ايتاليايي كه در اواخر سدهٴ دوازدهم، زاده شد و پس از 1260، درگذشت. در 1233، به موعظهٴ مردم بولونيا در زمينهٴ بردباري متقابل و عفو و اغماض پرداخت تا مگر به دستهبنديهايشان پايان دهد. وي همين پيام را با موفقيت زيادي در تعدادي از شهرهاي شمالي ايتاليا تبليغ كرد و سرانجام در 28 اوت 1233، در دشت پاكوارا در نزديكي ورونا3 جلسهٴ آشتي بزرگي برپا كرد. در آن جا عهدنامهٴ صلحي تصويب شد كه بخشش متقابل و صلح را در سراسر ايتالياي شمالي اعلام ميكرد. جوواني اخترگويي را رد كرد و بدين ترتيب، مورد خشم